مرتضى راوندى
188
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كسان خود را برگرفت و با پنجاه مرد كه با وى در حصار مانده بود از حصار بيرون شد و به كوهها رفت و از آنجا به سوى ارمنستان گريخت . دكتر زرينكوب مىنويسد : دستگيرى بابك گويند چون بابك از حصار بجست ، لباس مسافران و بازرگانان پوشيد و با كسان خود در ارمنستان به جايى فرود آمد ؛ از چوپانى كه در آن حوالى بود گوسفند بخريد . چوپان نزد سهل بن سنباط ، امير ارمنستان برفت و خبر برد ، دانستند كه بابك آمده است . افشين پيش از اين به همه حكام و اميران آذربايجان و اران و بيلقان و ارمنستان نامهها فرستاده بود و آنان را بدان واداشته بود كه در فروگرفتن بابك با او كمك كنند . سهل بن سنباط چون از آمدن بابك به ارمنستان وقوف يافت ، برنشست و به ديدار او رفت و بابك را به لطف و اكرام به سراى خويش مهمان برد و در نهان به افشين نامه نوشت كه بابك نزد من است . افشين او را اميدها و دلگرميها داد و بر آن قرار نهادند كه چون بابك با وى به قصد شكار بيرون رود او را در جايى كه از پيش معين كرده بودند به كسان افشين تسليم كند : چنين كردند چون بابك دريافت كه سهل او را به خيانت تسليم دشمن مىكند برآشفت و به او گفت : مرا به اين جهودان ارزان فروختى اگر مال و زر مىخواستى بيش از آنچه اينان دادند ، مىدادم . « 18 » اعدام بابك نظام الملك مىنويسد : « بابك و اسيران ديگر را به بغداد بردند . چون چشم معتصم خليفه به بابك افتاد ، گفت اى سگ چرا در جهان فتنه انگيختى ، هيچ جواب نداد . فرمود تا هردو دست و پايش را ببرند ، چون دستش بريدند دست ديگر را در خون زد و در روى خود ماليد و همهء روى خود را از خون خود سرخ كرد . معتصم گفت اى سگ اين چه عمل است ؟ گفت در اين حكمتى است ، شما هردو دست و هر دو پاى من مىخواهيد ببريد و روى مردم از خون سرخ باشد . چون خون از روى برود زرد شود ، من روى خود را از خون خود سرخ كردم تا چون خون از تنم بيرون شود ، نگويند كه رويش از بيم زرد شد . فرمود تا پوست گاوى با شاخ بياوردند ، و همچنين بابك ملعون را در پوست گرفتند چنان كه هردو شاخ گاو بر بناگوش او بود . در وى دوختند و پوست خشك شد . پس همچنان زنده بر دارش كردند . » « 19 » به طورى كه ديديم ، نهضت خرمدينان نهضتى ملى و ضد اجنبى بود و علل و عوامل اقتصادى عميق داشت . اكثريت افراد اين نهضت ، كشاورزان و پيشهورانى بودند كه نمى - خواستند به دست عمال خليفه و دستنشاندگان ايرانى آنها استثمار شوند . شهامت و دوستى اين رادمردان شجاع در خور ستايش است .
--> ( 18 ) . تاريخ طبرى ، به نقل از : دو قرن سكوت ، پيشين ، ص 88 به بعد . ( 19 ) . سياستنامه ، پيشين ، ص 176 ( با تصرف ) .